زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
دیشب از درد و دل من با خدایم گریه کردی امشب اما از سکوت غم فزایم گریه کردی خواستم تا درد سر را کم کنم از خانۀ تو با خدا از مرگ گفتم، از دعایم گریه کردی اشکها را با مشقت پاک کردم از نگاهت پا به پایت گریه کردم، پا به پایم گریه کردی سوختم از غربت تو، سوختی از قسمت من من برایت غصه خوردم، تو برایم گریه کردی مرد من! کوه غیورم! کاش زهرا را ببخشی من بمیرم پیش چشم بچههایم گریه کردی گفته بودی درد و دل کن؛ سعی کردم؛ پس چرا تو تا سخن آغاز کردم، از صدایم گریه کردی؟! پیـشوازت آمدم تا در به لبخـندت گـشایم وقت برگشتن چه شد که در قفایم گریه کردی؟! |